دیگه پیشم نیست.دیگه باهام حرف نمیزنه.منو تنها گذاشته.گره انگشتاش از دستم رها شده بود .اون رفته و من موندم تک و تنها با غمها...!نمیخواستم زنده باشم. جسد سردش و برداشتم اما انگار یک دنیا سنگینی روی شونم بود.رفتم سمت دریا...رفتم جلو.تا زانو رفتم توی آب.همین جور جلوتر رفتم آب تا سینم بالا اومده بود.با عشق زندگیم داشتیم به سمت قلب دریا میرفتیم ... من هم ضربان قلبم به 1.2 رسیده بود...اصلا زندگی دیگه برام معنایی نداشت.نفهمیدم چی شد...؟! چرا عشقم به قلب دریا رفت و من به به غرق غم ها ...! لعنتی ها من و از آب نجات دادن...! نذاشتن منم برم.من زنده موندم با خاطراتش و اون رفت با یادگارش.
اصلا چرا اون بیماری آشغال اومد سراغش ؟! چرا این ایدز سوهان روح من شد ...؟!
بـیامد شاهد شیرین نوروز / بنازم سفره ای هفت سین نوروز
ماجرايي كه بايد بسازيش.
شيطان گفت تنها يك اتفاق است. بنشين تا بيفتد.
آنان كه حرف شيطان را باور كردند نشستند.
و ليلي هيچ گاه اتفاق نيفتاد.
مجنون اما بلند شد رفت تا ليلي را بسازد.
خدا گفت: ليلي درد است. درد زادني نو. تولدي به دست خويشتن.
شيطان گفت: آسودگي ست. خيالي ست خوش.
خدا گفت: ليلي رفتن است. عبور است و رد شدن.
شيطان گفت : ماندن است. فرو رفتن در خود.
خدا گفت: ليلي جستجوست. ليلي نرسيدن است و بخ ي شدن.
شيطان گفت: خواستن است گرفتن وتملك.
خدا گفت: ليلي سخت است. دير است و دور از دست.
شيطان گفت: ساده است همين جايي و دم دست.
و دنيا پر شد از ليلي هاي زود. ليلي هاي ساده اينجايي.
ليلي هاي نزديك لحظه اي.
خدا گفت: ليلي زندگي ست. زيستني از نوعي ديگر.
ليلي جاودانگي شد و شيطان ديگر نبود
مجنون زيستني از نوع ديگر را برگزيد. و ميدانست كه ليلي تا ابد طول مي كشد.

سکوتم صدای تو...
هوایم هوای تو...
دلتنگیم برای تو...
تنهایم بیاد تو...
زندگیم فدای تو...
شوخی شوخی
چشم های تو
کار دست دلم داد
من
جدی جدی
عاشق تو شده ام
به آرامی در مسیر رودخانه
شاد و بی خیال
که زندگی رویایی بیش نیست .
پارو بزن پارو بزن قایقت را
از میان فاضلاب های سمی
شاد و بی خیال
با لبخند
پارو بزن پارو بزن قایقت را
به آرامی در مسیر روخانه
و به مواد شیمیایی
که آب را به رنگ سبز در می آورند نگاه کن
پارو بزن پارو بزن قایقت را
از میان روغن های ریخته
شاد و بی خیال
به راستی خوش نمی گذرد ؟
پارو بزن پارو بزن قایقت را
به آرامی در مسیر لجن زار
به ماهی های کوچک
که میمیرند و روی آب شناور می شوند نگاه نکن .
ما فقط پارو میزنیم پارو میزنیم قایقمان را
به آرامی از میان پلیدی ها.
و هیچکس هیچکس هیچکس ،هیچکس
حتی ذره ای به این موضوع اهمیت نمی دهد .
پارو بزن ،پارو بزن قایقت را
به آرامی در مسیر رودخانه
شاد و بی خیال
که زندگی رویایی بیش نیست
تو شاهکار خالقی،تحقیر را باور نکن
بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش
زیبا و زشتش پای
تقدیر
تصویر اگر زیبا نبود، نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم
تصویر را
خالق تو را شاد آفرید
آزاد آزاد
پرواز
زنجیر را باور نکن...

خسته ام....!
خسته ام از نامردی ها،از دورنگی ها،از هوای آلوده دود و دروغ.....!
میروم....!
میروم تا بدانی هستم.....!
تو هستی....!
در رویاهایم....!
در قلبم.....!
میروم تا رنگ خوشبختی را ببینی......!
دیگر جایی برای بغض نسیت.....!
زمان گریه کردن است......!
اما......؟
اما با کدامین چشم.......؟
جداییمان به خاطر توست......!
دلم هوای فردا را دارد......!
رفتم،رفتم تا از دور خوش بختی تو را ببینم،تا هر کار کنم تا چشمانت غرق شادی باشد،و فقط از دور....!
سکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت کنم!
.jpg)
