خدا گفت: ليلي يك ماجراست. ماجرايي آكنده از من.
ماجرايي كه بايد بسازيش.
شيطان گفت تنها يك اتفاق است. بنشين تا بيفتد.
آنان كه حرف شيطان را باور كردند نشستند.
و ليلي هيچ گاه اتفاق نيفتاد.
مجنون اما بلند شد رفت تا ليلي را بسازد.
خدا گفت: ليلي درد است. درد زادني نو. تولدي به دست خويشتن.
شيطان گفت: آسودگي ست. خيالي ست خوش.
خدا گفت: ليلي رفتن است. عبور است و رد شدن.
شيطان گفت : ماندن است. فرو رفتن در خود.
خدا گفت: ليلي جستجوست. ليلي نرسيدن است و بخ ي شدن.
شيطان گفت: خواستن است گرفتن وتملك.
خدا گفت: ليلي سخت است. دير است و دور از دست.
شيطان گفت: ساده است همين جايي و دم دست.
و دنيا پر شد از ليلي هاي زود. ليلي هاي ساده اينجايي.
ليلي هاي نزديك لحظه اي.
خدا گفت: ليلي زندگي ست. زيستني از نوعي ديگر.
ليلي جاودانگي شد و شيطان ديگر نبود
مجنون زيستني از نوع ديگر را برگزيد. و ميدانست كه ليلي تا ابد طول مي كشد.
ماجرايي كه بايد بسازيش.
شيطان گفت تنها يك اتفاق است. بنشين تا بيفتد.
آنان كه حرف شيطان را باور كردند نشستند.
و ليلي هيچ گاه اتفاق نيفتاد.
مجنون اما بلند شد رفت تا ليلي را بسازد.
خدا گفت: ليلي درد است. درد زادني نو. تولدي به دست خويشتن.
شيطان گفت: آسودگي ست. خيالي ست خوش.
خدا گفت: ليلي رفتن است. عبور است و رد شدن.
شيطان گفت : ماندن است. فرو رفتن در خود.
خدا گفت: ليلي جستجوست. ليلي نرسيدن است و بخ ي شدن.
شيطان گفت: خواستن است گرفتن وتملك.
خدا گفت: ليلي سخت است. دير است و دور از دست.
شيطان گفت: ساده است همين جايي و دم دست.
و دنيا پر شد از ليلي هاي زود. ليلي هاي ساده اينجايي.
ليلي هاي نزديك لحظه اي.
خدا گفت: ليلي زندگي ست. زيستني از نوعي ديگر.
ليلي جاودانگي شد و شيطان ديگر نبود
مجنون زيستني از نوع ديگر را برگزيد. و ميدانست كه ليلي تا ابد طول مي كشد.
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۲۶ توسط ایوب
