مسافر شهر غم
مسافر.....
عاشق شدن سخت نیست... عاشق ماندن هم سخت نیست

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۳۸۷/۰۹/۰۳ توسط ایوب

سلام معشوق من

دیشب که برای تو قلم به دست شده بودم شب میلاد تو بود. شوق امروز که تولدت باشد خواب را از چشمانم دزدیده بود تا اینکه این دو بیت را برایت نوشتم.

شـب میـلاد تـو خـوابی به چشمـانم نمی آیـد

از ایـن پس از نگـاهـم بوی بـارانی نمی آیـد

مرا ترسی دگر از درد و بند وقفل وزندان نیست

به جـرم عـاشقـی یـاری به زنـدانـی نمی آیـد

***

نمیدانم آسمان را دیشب دیدی یا نه... قرص ماه دیشب کامل بود... ماه حال و روز خوبی نداشت. با ماه به صحبت نشستم و از او علت احوالش را جویا شدم. انگار در حسرت دیدار روی ماه تو بود...

ماه شبهای تنهایی ام

خورشید فروزان صبح زندگانی ام

امروز صبح تولدت را با هم گذراندیم... دوست داشتم با خامه های کیک روی صورتت نقاشی کنم. هنوز هم طعم نگاهت روی چشمانم صدا میکند.

تولدت مبارک عزیزم... به امید صد سالگی ات در کنار هم...

و پایان.... دوستت دارم