مسافر شهر غم
مسافر.....

http://pix2pix.org/my_unzip/12053550815.jpg    

دوست دارم


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۲۴ توسط ایوب
لحظه رفتن من از خاطر تنهایی ، لحظه آمدنم به قلب مهربانت بود
لحظه آمدنم به قلب مهربانت ، لحظه عاشق شدنم بود

عاشق شدم و دل بستم به تو و  آغاز کردم یک راه نفسگیر رh عهد من این بود که با تو بمانم برای همیشi تو بخواهی یا نخواهی به عشق تو زنده ام تا همیشه
کاش در آغوشت به خوابی روم که دیگر هیچگاه از آن خواب بیدار نشوم.
لحظه مردن من در آغوشت ، لحظه ایست که با دلی عاشق و در آغوش تو که همه زندگی ام هستی از این دنیا می روم.این است زندگی من ، تویی بود و نبودم، بهانه ای برای ماندم ، ای عشق جاودانه ام.لحظه رفتن من از یاد غم ها، لحظه آمدنت بود ، تو که آمدی تنها یک غم در دلم نشست، و آن نیز غم دلتنگی ات بود.
کاش غم دلتنگی نیز در دلم نبود ، کاش در کنارم بودی تا تنها رویایم نیز حقیقتی بیش نبود .
رویایم را زنده کن ، دلم را از غم در کنار تو نبودن رها کن .
لحظه رفتن من ، لحظه باور عشق تو است ، آغاز مرگ من ، لحظه در آغوش تو مردن است.
هر زمان بخواهی از کنارت میروم ، آن زمان دیگر به دنبالم نیا ، من در این دنیا نیستم.
تو که آمدی  مرا از سراب تنهایی نجات دادی ، تو آمدی و خون عشق را در رگهای خشکم جاری ساختی.
بگذار برایت شعری بخوانم از عشق ، تو گوش کن تا برایت بگویم از سرنوشت.
بگویم که سرنوشت من در قلب تو هست ، زندگی من بسته به بودن تو است.
لحظه مردن من در آغوشت ، لحظه ایست که ثابت میکنم عاشقت هستم.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۲۴ توسط ایوب

شب سردیـست و مــن افســـرده

     راه دوریست و پایــــی خستـــــه

               تیرگـــی  هست  و  چراغی  مــرده

می کنم تنــها از جــــــاده عبــور

     دور مــانــدنــد زمن آدم هــــــــاا

             سایه ای از سر دیـــــوار گذشت

                  غمـــی  افزود  مــــرا  بر غمهــــــا

فکــــر تاریکی و این ویرانـــــی

     بی خبــــــر آمد تــــا بــا  دل من

              قصه هـــــــا  ساز  کنم   پنهـانــــــی

نیست رنگـــــــی که بگوید با من

     اندکی صبـر٬ سحر نزدیک است

             هر دم این بانــــــگ برآرم از دل

                  وای این شب چقدر تاریــک است

دیگـــــران را هم غم هست به دل

      غم من لیک غمی غم نـــاک است

                  هر  دم  این بانــــــگ  برآرم از دل

وای این شب چقدر تاریــــک است

      اندکی صبـر٬ سحر نزدیـــک است

                اندکی صبــــــر٬سحر نزدیـــک است


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۲۱ توسط ایوب
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر