مسافر شهر غم
مسافر.....

ای نگهت خاستگه آفتاب

در من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز ز چشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یارومدد کار ما

کی و کجا وعده ی دیدار ما...


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۶ توسط ایوب
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر