مسافر شهر غم
مسافر.....
من خراب لحظه های ناب غربتم

من ویران شده ی هر لحظه لحظه ی منتظران مرگم

ظاهرا من ز سر تا پا ویران غروب و غربتم

اما

اما نازنینم

اینها همه را

از لحظه ی تلخ رفتن تو در یاد دارم........


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳۹۱/۰۸/۱۳ توسط ایوب
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر