مسافر شهر غم
مسافر.....
  دیدی تا حالا اگه کسی رو دوست داشته باشی دلت

  نمیاد ا‌‌ذیتش کنی ؟

  دلت نمیاد شیشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکنی ؟

  دلت نمیاد ازش پیش خدا شکایت کنی 

  حتی اگه بره و همه چیزو با خودش ببره 

  حتی اگه از اون فقط ، های های گریه های شبانت بمونه

  و عطر آخرین نگاهش . . . .

  حتی اگه بعد از رفتنش پیچک دلت به شاخه نازک تنهایی تکیه کنه 

  دیدی ؟

  هر گوشه و کنار شهر هروقت کسی از کنارت رد می شه که

  بوی عطرش رو میده چه حالی می شی ؟ 

  برمی گردی و به اون رهگذر نگاه می کنی تا مطمئن بشی

  خودش نبوده




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۳/۲۶ توسط طلسم قاصدک
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر