مي روم شايد فراموشت کنم ... با فراموشي هم آغوشت کنم
مي روم از رفتن من شاد باش ... از عذاب ديدنم آزادباش
گر چه تو تنها تر از ما مي روي ... آرزو دارم ولي عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را ... تلخي بر خوردهاي سرد را

تورابه دادگاه خواهندکشید ...
شاید به حبس ابد محکوم شوی .
جزییات جنایتت مشخص نیست اما اثر انگشتت رابرروی قلبی شکسته یافته اند

این باز خواب بود
وهمی که دور بود
من آفریدمت
در خواب های گنک
بودنت
معنی می گرفت
آنگه که چشم های من
دنبال رد تو
از انتهای گامهای خوابها
..
آنگه نخواستم بدانم
سراب بود
هستی ات .
باید بلند شوم
رختخواب من
خسته است
باید طلوع را
واقعی
نفس کشید
امشب که دیدمت
درون خاک
دفن می کنم
با ختم سال تو .
فردا
وهم من
کابوس های من
با سالگرد تو
دفن می شود
فردا
آغاز دیگری است.
تو خواب بودی و آسمان از صدای فریادم
می هراسید
من خواب دیده بودم
شهاب هایی که تو کشیدیشان
تا به زندگی ام روانه کنی
و من دستان خود را
به سوی ستاره ای دراز می کردم
من خواب دیده بودم
شهاب را
ستاره را
و تنهایی صدایم را
من خواب دیده بودم
که تو خواب ماندی
و جای ماندی از رد پاهای آرزوهایم
من خواب دیده بودم
باور کن...
...
...
آنگاه که عطش خاک
باران را مکید
و درختان امیدم
نفسی تازه کردند
توانستم با آرامشی دل انگیز
بمیرم .
