مسافر شهر غم
مسافر.....
من باز خواب دیده بودم

تو خواب بودی و آسمان از صدای فریادم

می هراسید

 

من خواب دیده بودم

شهاب هایی که تو کشیدیشان

تا به زندگی ام روانه کنی

و من دستان خود را

به سوی ستاره ای دراز می کردم

 

 

من خواب دیده بودم

شهاب را

ستاره را

و تنهایی صدایم را

 

من خواب دیده بودم

که تو خواب ماندی

و جای ماندی از رد پاهای آرزوهایم

 

من خواب دیده بودم

باور کن...

...

...  


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸۷/۱۱/۱۶ توسط ایوب
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر