مسافر شهر غم
مسافر.....

مگه..... مگه عاشق نشدی

 مست دقایق نشدی

تا حالا واسه کسی مثله یه لایق نشدی

 مگه آدم نبودی قصه ی هر غم نبودی

 تو برای عاشقا شعر دمادم نبودی

ولی من خاکی و سادم به شکوه عشق بادم

 تو گفتی تو یه هیچی به زیره پاهات افتادم

ولی من فرهاد پیرم همیشه کوه و می بینم

 یاد شیرین که می افتم سر تا پا خاکه زمینم

 من یه ققئوس دیوونه که همه چیز و می دونه

 می دونم شعله ی عشقت پرها مو می سوزونه

 مگه عاشق نبودی مست دقایق نبودی

تا حالا واسه کسی مثله یه لایق نبودی

تو نخواستی که ببینی که چی بودم و چی هستم

تو بدون به خاطر تو عشقمو من می پرستم

 اگه پروانه شدم واسه ی شمع چشات بود

 اگه دیوونه شدم واسه ی رنگ لبات بود

چی شده دلت می سوزه واسه ی نگاه من نیست

 واسه ی عشق تو عاشق هیچ چیزی شعله ی تن نیست

 بی خیال شو برو بابا نذار شعرامو بخونی

 توی خود سوزی قلبم قصه ی منو بدونی

فکر من نباش دوباره تو نباش

 مثه ستاره که تو آسمونه عشقش همیشه فکر فراره...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/25ساعت 21:17 توسط مسافر شهر غم | نظر بدهيد


 مگه.....

 مگه عاشق نشدی
 مست دقایق نشدی
 تا حالا واسه کسی
 مثله یه لایق نشدی
 
 مگه آدم نبودی
 قصه ی هر غم نبودی
 تو برای عاشقا
 شعر دمادم نبودی
 
 ولی من خاکی و سادم
 به شکوه عشق بادم
 تو گفتی تو یه هیچی
 به زیره پاهات افتادم

 ولی من فرهاد پیرم
 همیشه کوه و می بینم
 یاد شیرین که می افتم
 سر تا پا خاکه زمینم

 من یه ققئوس دیوونه
 که همه چیز و می دونه
 می دونم شعله ی عشقت
 پرها مو می سوزونه


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳۸۷/۰۷/۲۷ توسط ایوب
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر