مسافر شهر غم
مسافر.....

عشق دردی است که هرگز نمیگذرد

مانند سوزی که از یاد تو سر میزند


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۰۵ توسط ایوب

عشق آن نیست که کنارش باشی عشق آن است که بیادش باشی

#ali_khan098


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۵/۲۲ توسط ایوب

عشق آن نیست که کنارش باشی عشق ابن است که بیادش باشی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۴۰۱/۰۳/۱۱ توسط ایوب

آیا نبودن تو را می کشد؟
مرا حضور سرد و بی جانی که
شبیه نبودن است می کشد


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱۴۰۰/۱۱/۲۶ توسط ایوب

از اول زندگی خدا بوده

                      از اینجا به بعدم خدا هست


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۴۰۰/۰۳/۲۰ توسط ایوب

برای همه خوب باش
آنکس که فهمید
همیشه در کنارت خواهد بود
و آنکس که نفهمید
روزی، دلش برای تمام خوبی هایت 
تنگ می‌شود ...


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۳۹۸/۱۰/۳۰ توسط ایوب

دلم اغوش ان نامحرمی را میخواهد

که شرعی بودنش را

فقط من میدانم و دلم...


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۳۹۶/۰۱/۱۴ توسط ایوب
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
   فریبنده زاد و فریبا بمیرد
  شب مرگ تنها نشیند به موجی
  رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
  در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
  که خود در میان غزلها بمیرد
  گروهی بر آنند که این مرغ شیدا
  کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
  شب مرگ از بیم آنجا شتابد
  که از مرگ غافل شود تا بمیرد
  من این نکته گیرم که باور نکردم
  ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
  چو روزی ز آغوش دریا برآمد
  شبی هم در آغوش دریا بمیرد
  تو دریای من بودی آغوش باز کن
  که می خواهد این قوی، زیبا بمیر


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۱۹ توسط ایوب
مرا ببخش كه ساده بودنم دلت را زد ..... مرا ببخش اگر عشق ورزيدنم چشمانت را بست .....!
باید بروم تا آنان كه توانا ترند ..... تو را به اوج بودنت برساند!!!!


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۱۸ توسط ایوب
گاهی باید نباشی ...
تا بفهمی نبودنت واسه کی مهمه... ؟
اونوقته که می فهمی باید همیشه با کی باشی

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۳۱ توسط ایوب

ای نگهت خاستگه آفتاب

در من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز ز چشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یارومدد کار ما

کی و کجا وعده ی دیدار ما...


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۶ توسط ایوب

ای نگهت خاستگه آفتاب

در من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز ز چشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یارومدد کار ما

کی و کجا وعده ی دیدار ما...


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۶ توسط ایوب
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر