| بیخیال دنیا |
|
بغض می کند گلوی من ازاشک چشمان من ترمی شود تنم می سوزد دلم ازدوریت تنگ می شوم قلب من خاک می خورد خدایا خدایمان هست
چیزی نداند.
و با بودنت جسمی کرخت بیش نبودم به خیال خودت از خویشتنم کردی دور
چون روحی که در پایان سفر خود را به هجوم ناباوری های زمان سپرده بود
چیزی ندارد
مردمانی که دوست ترشان نمی دارم
احساس ترحم نسبت به شان در من جوانه می زند
به وقاحت چون انگشتانی به سویم نشانه می روند
که تو را به باور نشسته ام. زجری لذت بخش در تمامی بند های تنم زاده شده ست
که عشق نفس بخشد و در آن نفس نباشد سکوت مرگبار گريه ميخواهد دلم اي چشم مـن اشكي ببار بيكس وبـي ياوراست ميهن اسير گرگ هار هرطرف غارتگري مشغول غــارتكردن است زالو وكفتـار و پشه بـــــا هم و مشغول كار اين از ان تعريف وان هم مي كندتعريف اين كوحيا كوآبـروئي فاحشه بس كن شعــــار سينه ام لبريزدردوبغض پيچـــــــان درگلو مي كشد آخرمرادردوطن گريــــــان وزار همچوانگل ميخورنداز خون ميهن اي عجب فكرشان گفتارشان بيگانه با ميهن هــــوار خسته وافسرده ام يارب ازاين رنگ وريــــا بــــــــاغ اميدم فنا شددردرون شوره زار حافظ قران وقاري بيشمارروز عــزاازحدبرون اينهمه مــداح ومومن پس چراهستيم خوار درفساددردزدي وفحشا به دنيـــــــا اوليم بر شعـــــار وبرتظاهردل خوشيم درروزگار پيش اين اهل رياشدروسفيد هرفـــــاحشه گريه كن اي چشم خونين همچوباران بهارنگاه میکنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم
... ولی افسوس... او هرگز نگاهم را نمی خواند!!! کنار ِ سیب و رازقی نشسته عطر ِ عاشقی
ابر شدم, صدا شدی
لیلای من دریای من
مجنون ِ لیلی بی خبر
کنار ِ هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای
ماه شدم, ابر شدی
لیلای من دریای من
مجنون ِ لیلی بی خبر
دوست داشتم در اولين قطرات اشکم درک می کردی آنچه در وجودم بود.دوست داشتم در تمام ناباوريها و تمام بايد ونبايدها باور می کردی دردی را که سالهاست در گوشه اين دل پنهان است و با تمام خاموشيم بفهمی که در دلم غوغايی برپاست.با همه کودکيم نگاهم را ذره ای از وجودت بدانی. دوست داشتم لحظه ای با مکث خود تمام هستی را به هم پيوند می دادی و هستی را آنچنان به من می بخشيدی که ديگر اثری از آن نباشد.دوست داشتم فرياد خفه اين گل بخاک افتاده را بدست تن نااميد به باد نمی سپردی که ناگهان نه بادی می ماند نه من،دوست داشتم من هم يکی از صدها ستاره ای بودم که در کنج دلت آشيانه دارد. گر چه می دانم نور من به وسعت ستاره های ديگرت نيست.دوست داشتم گلی بودم در اوج نابودی که فقط به نبودن می انديشد و ناگهان دستی می آمد و مرا به دوباره بودن و ماندن در اين زمين خوش خيال(زمينی که عادت کرده به رهگذرانش)دعوت می کرد.ولی من هر چه با تو خنديديم،هر چه گريه کردم،هر چه احساس کردم يک شبه به فراموشی سپرده شد.نمی دانم کدام آرزو تو را صدا کرد؟!نمی دانم کدام خواهش معنای خواهش من شد؟!نمی دانم کدام شک و ترديد واژه های درد آلود مرا از يادت برد،نمی دانم چرا اين قصری را که تمام نفسهايمان در آن محبوس بود يک شبه خراب کردی؟!
دم رفقایی گرم که تو جمع میگن میخندن ولی وقتی باهاشون درد دل میکنی میبینی یک دنیا غم قصه دارن؟
بعد مرگم بعد از مرگم
مرا به خاک نه به خاطره ات بسپار میخواهم زنده بمانم تا ابد... زندگی ای اشک ای اشک ای اشک ای اشک
ببار به گونه سرد بیمار من گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست غزل غزلی زیبا از حافظ در بیان غم دوری از معشوق:در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمی آید بچشم غم پرست بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع رشته صبرم به تیغ غمت ببریده شد همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است با کمال عشق تو عین نقصانم چو شمع کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع
ای کاش من اي كاش هوا هميشه باروني بود تا آدما عاشق بودن
اي كاش فاصله معني نداشت تا شاه و گدا وجود نداشت اي كاش تابستونا پشه نداشت تا نيش نزنن اينقدر اي كاش انتظار وجود نداشت تا خيليا منتظر نباشن اي كاش اينترنت مجاني بود تا 24 ساعته آپ ميكرديم اي كاش دماغ دختر همسايمون كوچيك بود تا نخواد عملش كنه اي كاش وقتي قصه ما به سر رسيد كلاغه به خونش ميرسيد اي كاش تلوزيون قمشه اي پخش نميكرد تا به جاش قميشي پخش بشه اي كاش آدما بال داشتن تا پرواز ميكرديم اي كاش تهران كاليفرنيا بود تا ما آمريكايي بوديم اي كاش رگ نداشتيم تا دم به دقيقه با تيغ بزنيمش اي كاش دوست داشتن وجود نداشت تا نفرت نبود اي كاش يه فرشته بود تا اي كاش هاي من تبديل به ايول ميشد تو هم اگه اي كاش داري تعارف نكن بگو ...
|
![]() از امروز به بعد بیخیال دنیا دنیا بچرخ اینبا کوتاه نمیام خوشحالم به وبم سر زدید
امیدوارم روز خوشی داشته باشید .لطفا نظر خودتون بزارید. باتشکر پسر دیوانه
شعرترانه عکس خاطره درباره نویسنده وبلاگ عکس عاشقانه
|